دایی رضا،ب نظرت چی شد که من اینقده تنها شدم؟شدم،میدونی خودت که نبودم..میدونی دگ..انجمن نجوم،هم محلیا،هم مدرسه ایا و همینجور بگیر بیا بالا.دایی چند وقته تنهام خبر ندارم؟چند وقته کسی نبوده باهاش حرف بزنم؟
میدونی چرا الان پیشتم دایی؟چون مث چی ترسیده بودم.از چی دایی؟از نوشتن..از اینکه از ترس تنهایی پناه ببری به نوشتن..بعد دگ کسی که وبلاگ نمیخونه دایی جون،اونوخ حتمن میرفتم تو سایتای اونجوری دایی،واس خالی شدن احساساتم یه داستان سکسی مینوشتمو توش همه حرفامو میزدم که حداقل مردم بخونن.این ترسناکه دگ..نیس دایی؟
ننویسم چی؟اونم ترسناکه..میدونی من خیلی احساسی تر از چیزی ام ک نشون میدم دایی..من عاشق پورن استارا شدم دایی،باورت میشه؟خو بخند بهم..حق هم داری.اخه کدوم خری عاشق پورن استار میشه.تازه،یه چی بگم بیشتر بخندی..براشون گریه هم کردم دایی..دلم سوخته که واس پول میخوابن..پلم خواسته مثل شاهزاده سوار بر اسب برم باهاشون ازدواج کنم خوشبخت شن دایی،میفهمی؟راستی ک باید تیمارستان بستریم کنن دایی!اره میگفتم..ببخشید وسط خندت..همینقد احساساتی ام که از رو ناچاریو بی کسی واس درددل به یه فاحشه ای پول بدم..برم بغلش زار بزنم..بعدم که حتمن عاشقش میشم..میدونی که دایی..ما دلداده ایم از بدو تولد کل خاندان پدری.ا ره بخند دایی..ولی من بغلش میکنمو میزنم زیر گریه..بعدم حتمن یکی از دوستامو میبینم که اومده با کسی که دوسش دارم بخوابه و من همونطور که اونا سکس میکنن صورت معشوقمو نگاه میکنمو سیگار میکشمو عاشق تر میشم.
به نظرت من مازوخیستم دایی؟به هر چی که فکر میکنم یه غم بیشتری توش هست دایی..من عاشق اون غمم..مثل همین اشکایی که میریزم.
دایی رضا..من از بچگیم به اینا فکر میکردم.باورت نمیشه؟به خدا قسم فکر میکردم.باور کن راست میکم..من یه چیزیم هست..دایی...دایی جون چرا وجود نداریو من باید بترسم از دوراهی پورنو نوشتن یا عاشق فاحشه شدن؟:)
چرا وجود نداری دایی.
برچسب:
نویسنده: آیلین اکبرینژاد