خرید بک لینک
شب نشینی نمیدونم ... باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم یک جایی، اطراف ۲۳,۴ سالگی، با خودم گفتم دیگه شوخی نیس. اگه تا الان بچگی بوده، بحران بلوغ بوده یا خاصیت شهری زندگی رشت، از الان با تصمیم خودم اینجوری خواهد بود. من هیچ تلاشی برای زندگیم نمی‌کنم. همینجا غمگین می‌شینم، کتاب می‌خونم، چت می‌کنم، بلاگ می‌نویسم و کافه‌نشینی می‌کنم.یادم نیس کجا آغاز کردم دویدن، یه روزی که همه آدما کنارم تو مترو میدویدن لابد منم بی اختیار دویدم. امید داشتم، دوستای که از دست دادمو رها کردمو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:28

به تو گفته بودم که غمگینم؟

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 17:02

با گوشی تایپ کردنم تو بلاگفا چیز غریبیه.خیلی.بخصوص اگه اکثر نوشته هاتو از تو کافی نت آپلود کرده بودی تو وبلاگ کوفتیت.حتی نمدونم چطوری باید برم بند بعدی.ولی مهم نیسخب من اینجام ساعت ۴ صبح اخر شهریور چوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 9:06

نمیشه جارش زدگذاشتنش تو اینستا احمقانس.چون خود حرف نقض میشه با این کار..فقط عصبیم میکنه..اینکه چطور بورژوآزی و تفکراتشو کاراش برگشتهو بین همه رخنه کرده..همین کافه ها با دستگاه قهوه های ملیونیشونو همین اینستاگرامو همین همه زندگیمون:)حالمو بهم میزنه همشون.چون بیشتر از اینکه از خودشون لذت ببریم از اداشون و به رخ کشیدنشون لذت میبریم..مشکلم اینجاس که لذت میبریم.وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 8 ارديبهشت 1397 ساعت: 18:16

داشتم تو کوچه قدم میزدم سمت خونه.تنها،شب جمعه.بعد از ساعت ها کار تنها.

یه لحظه آرزو کردم یه جوون پولدار با ماشین باباش تو کوچه گاز بده از پشت بزنه بهم.اینجوری دو تا اتفاق خوب میفته.هم اون بدبخت میشه.هم من راحت.

ولی قرار نیس بدبختا به آرزوهاشون برسن

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16


- هیییش..یواش..یکی اینجا خوابه
- کی؟اینجا که کسی نیس
- من..تو الان تو خواب منی

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:49

تبدیل شدم به ک*خلی که تو وبلاگ برای هیشکی ک*شر مینویسه

برچسب: همینه,آبرو, نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:41

سلام دایی،میبخشی،دیروقته،میدونم.اما فکرم جز تو به کسی قد نداد چهار صبحی دو کلوم باش حرف بزنم دایی.میدونستم یه جایی مث همیشه نشستیو یه تیکه چوب آتیش زدی. دایی رضا،ب نظرت چی شد که من اینقده تنها شدم؟شدم،میدونی خودت که نبودم..میدونی دگ..انجمن نجوم،هم محلیا،هم مدرسه ایا و همینجور بگیر بیا بالا.دایی چند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:49

برکت از همه چی رفته همون گوهیما..ولی دگ هیچ حسی توش نیس..دگ خودتون که چهارشنبه سوریو دیدین:)مگه نه؟ افتادیم کنج خونه،کز کردیم تو خودمون. یادته یروزی فک نمیکردی روزی برسه که بیشتر از ۱۲ساعت خونه باشی؟ حالا چی..سه روز چهار روز بیرون نمیری. تموم لذت های کوچیک چی شد؟غم های لذت بخش،اشک های پنهانی،فکر هایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:49

فلشر سفید لعنتی.سردرد.چشام تو لحظه های تاریکی دنبالش میکردو تا میومد از دیدنش خوشحالو آروم شه دوباره تاریکی.. از بین مه و نورو آدما زدم بیرون.نمک دریارو تو هوای شب انزلی حس میکردم.یه سیگار اتیش کردم..درباز شدو اومد پشتم.برگشتمو نگاش کردم.پرسید میخوای بریم؟گفتم اگه به اندازه کافی رقصیده باشی.گفت خسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:49

ساعت پنج شده

از دوازده میخوام بخوابم

یه روزی یه همسایه داشتم

اسمش بود همسایه.همسایه میگف خواب هر کی یه اسمی داره.هروخ بخواد میاد،گاهی مث عروسک کیتی خوبو با نمکه گاهی هم یه هیولاس

فک میکنم خواب من مرده

از چشام اشک میاد

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:49

ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

:)

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:49

صفحه بندی